یاد شهید

پس از آغاز رسمی و علنی مبارزه حضرت امام در سال ۱۳۴۱ش علیه رژیم پهلوی، شیخ مهدی نیز به عنوان عنصری فعال، از روزهای آغازین مبارزه به صف یاران امام پیوست. ایجاد هماهنگی بین آیات عظام و حضرت امام، نشر و تکثیر اعلامیه‌های امام خمینی، حمایت‌های مادی و معنوی از مبارزان و... بخشی از فعالیت‌های انقلابی وی بود. در کنار این فعالیت‌ها، حضور در مساجد و سخنرانی در خصوص معرفی افکار امام و نیز نقد نارسایی‌ها و ناهنجاری‌های حکومت پهلوی نیز سایر فعالیت‌های وی را شامل می‌شد.

بیشتر بخوانید
امام رستم‌آباد

قدیمی­‌ها درباره وجه تسمیه رستم‌آباد چیزی می‌­گفتند که کمتر کسی می‌­داند و آن اینكه ریشه اسمش به خاطر «مرحوم حاجی آخوند رستم‌آبادی» بوده که در رستم‌آباد ساکن بود.

نكته دیگری که به فکرم می‌­رسد، این است كه مرحوم آقای موسوی که پیش‌­نماز مسجد صاحب‌الزمان عجل‌الله‌فرجه بود، به من گفت حضرت امام خمینی (ره) قبل از سال ۱۳۴۲، به خانه ما تشریف آوردند و خواهشی از من کردند و فرمودند که یک نفر من را برای زیارت سر مزار مرحوم حاجی آخوند رستم‌آبادی ببرد. و من گفتم چشم؛ حاج‌آقا مهدی شاه‌آبادی هستند. و شهید آیت‌الله حاج مهدی شاه‌آبادی را فرستادم در خدمت مرحوم امام.

بیشتر بخوانید
شهید شاه‌آبادی پناهگاه انقلابی‌ها

در فاصله سال‌های ۱۳۴۲ تا ۱۳۴۸، فعالیت‌های انقلابی به‌واسطه سخت‌گیری‌های حکومتی دشوار شده بود؛ یعنی از نهضت پانزده خرداد تا انتشار کتاب ولایت فقیه امام خمینی (ره). در فروردین ماه ۱۳۴۶ امام نامه‌ای سرگشاده به عباس هویدا، نخست‌وزیر وقت، می‌نویسد و در آن ضمن برشمردن فجایع آن رژیم و اظهار تأسف از اوضاع نابسامان ایرانیان و فقر روزافزون روستاییان و زحمتکشان، هویدا و همکارانش را از ادامه خیانت به ملت و شاه را از جبهه‌گیری در برابر دولت‌های اسلامی و بازگذاشتن دست اسرائیل برای تسلط بر بازار و اقتصاد کشور برحذر داشت.[۱]

بیشتر بخوانید
نماز جماعت و وحدت مسلمانان

ایشان عازم بیت‌الله بودند یا در کشور سوریه، در جوار حضرت زینب سلام‌الله‌علیها، آن‌قدر معاشرت‌شان با برادران اهل تسنن زیاد بود که اگر ما می‌آمدیم نماز فُرادا بخوانیم، باید طوری می‌خواندیم که ایشان متوجه نشوند. من كه پسرشان هستم، گاهی نماز صبح برايم سنگين بود و سختم بود که به مسجد بروم. در دمشق، مسجد تا منزل ما فاصله زیادی داشت. گاهی می‌آمدم که در شرکت در نماز صبح زود اهمال کنم، ایشان بی‌اندازه عصبانی می‌شدند و می‌گفتند: «ما آمدیم یک کشور سنی‌نشین که وحدتمان را به دنیا اعلام بکنیم، بعد در خانه نماز بخوانیم؟!»

بیشتر بخوانید
اخلاص شهید شاه‌آبادی

 

شهید شاه‌آبادی خودشان نمی‌پسندیدند كه در جامعه خيلی شناخته شوند. کارهایشان را هم مخفیانه انجام می‌دادند. یا زمانی که عکس و فیلم‌برداری در کار بود، ایشان خودشان را پنهان می‌کردند. به‌ندرت کسی ایشان را در حالت فعالیت می‌دید. وقت نماز که می‌شد یا جاهای دیگری که مشغول کاری بودند، جایی می‌رفتند که مشخص نباشند. اصلاً هدفشان ارائه و نشان دادن خودشان به مردم نبود، بلکه هدفشان تنها خدمت بود. از اول عمرشان همین‌طوری بودند، نه فقط در زمان انقلاب. اصلاً گِل وجودشان به این شکل بود.

 

راوی: همسر شهید

بیشتر بخوانید

آیت‌الله حاج آقا مهدی شاه‌آبادی واقعاً در دوران مبارزه، یک مبارز ایثارگر و کاملاً از خود گذشته، فداکار، شجاع و پرتحرک بود. بعد از پیروزی انقلاب هم، همه چیز را در خدمت انقلاب گرفته بود و همیشه در جاهای پرخطر حضور داشت. ما در مجلس شورای اسلامی، با وجود ایشان یک همکار نیرومندی داشتیم و نمونۀ عظمت روحی ایشان و شجاعت و فداکاری‌شان، همین شیوۀ شهادت ایشان است.

بیشتر بخوانید
روحیۀ شهید شاه‌آبادی در بازگشت از زندان

دوستی خانوادۀ ما با مرحوم شاه‌آبادی از سال ۴۹ یا ۵۰ توسط شوهر خواهرم، جناب آقای طباطبایی، آغاز شد. آقای طباطبایی از وقتی که شهید شاه‌آبادی به مسجد رستم‌آباد آمدند، هر روز ایشان را از خانه به مسجد می‌آوردند. خانۀ ایشان خیلی دور بود. ما با خانوادة ایشان آشنا شده بودیم. ایشان تازه از زندان آزاد شده بودند و فعالیت‌های خیلی زیادی داشتند. درست مثل اینکه از یک سفری که خیلی خوش گذشته باشد آمده بودند! با یک نیروی تازه، دوباره مشغول به کار شدند. ما هم به این دوستی افتخار می‌کردیم، سعی می‌کردیم با ایشان همکاری داشته باشیم و حداقل ایشان را یاری بدهیم.

بیشتر بخوانید
خاطره آیت‌الله نصرالله شاه‌آبادی از خستگی‌ناپذیری شهید آیت‌الله مهدی شاه‌آبادی

یک روزی که در قضیۀ بنیاد مستضعفان امام ناراحتی پیدا کردند، به نٌه نفر برای رسیدگی به آنجا مأموریت دادند که از جملۀ آن‌‌ها اخوی ما بود. دورۀ اول نمایندگی مجلس‌‌شان بود و این مأموریت را هم پیدا کرد. وقتی به منزل ما آمد، به داداش گفتم که چرا این کار را قبول کردی؟ گفت: «چرا قبول نکنم‌؟» گفتم که نمی‌­رسی، با یک دست که نمی‌­توانی شش هندوانه برداری! گفت: «چرا، می‌­رسم.»

بیشتر بخوانید
خاطره آیت‌الله نورالله شاه‌آبادی از آغاز تحصیلات شهید آیت‌الله شاه‌آبادی

با هم به مدرسه می‌­رفتیم و همۀ اخوان، یعنی آقایان حاج محمد، حاج حسن، بنده، حاج روح‌‌الله، حاج مهدی، حاج نصرالله و اخوی‌­زاد­ه‌­های هم‌­سن ما در مدرسه بودند. دوران دبستان که تمام شد، موقعیت سنی ما نزدیک به سن تکلیف می‌‌شد. زمانی که مرحوم ابوی تشخیص دادند ما به دورۀ تکلیف رسیده‌­ایم، امکاناتی را که هر خانواده‌­ای برای ادامۀ زندگی به فرزندانش اختصاص می‌­دهد، قطع کردند. برای اینکه ایشان می‌­گفتند: «شما دیگر مکلف هستید. اگر در سلک خدمت­‌گزاران ساحت مقدس آقا امام زمان (عجل‌الله‌فرجه) هستید، منِ روحانی خرج‌­تان را می‌­دهم. اما اگر نیستید، خودتان باید خرجی‌­تان را به دست آورید.»

بیشتر بخوانید

صفحه‌ها